داستان مردی که از عزرائیل می گریخت
داستان های مثنویروزی روزگاری مردی با رنگ و روی زرد،آشفته و غم زده در حالیکه لب هایش به کبودی می زد،به پیشگاه حضرت سلیمان رسید.حضرت سلیمان از مرد پرسید:چه شده است؟مرد ...
داستان های مثنویروزی روزگاری مردی با رنگ و روی زرد،آشفته و غم زده در حالیکه لب هایش به کبودی می زد،به پیشگاه حضرت سلیمان رسید.حضرت سلیمان از مرد پرسید:چه شده است؟مرد ...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده