پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع


» داستان مردی که از عزرائیل می گریخت

داستان مردی که از عزرائیل می گریخت

داستان های مثنوی

روزی روزگاری مردی با رنگ و روی زرد،آشفته و غم زده در حالیکه لب هایش به کبودی می زد،به پیشگاه حضرت سلیمان رسید.حضرت سلیمان از مرد پرسید:چه شده است؟

مرد گفت: عزرائیل نگاهی از روی خشم و کینه توزانه به من انداخت.حضرت سلیمان پرسید:حال از من چه می خواهی؟ مرد گفت :پناه! به باد بفرما مرا از اینجا به هندوستان ببرد. شاید آنجا از دست او خلاصی پیدا کنم.حضرت به باد فرمود او را با شتاب به هندوستان ببرد.

روز بعد که حضرت سلیمان به دادگری مشغول بود به حضرت عزرائیل فرمود: آن مسلمان را چنان با خشم نگاه کردی که آواره کوه و بیابان شد.حضرت عزرائیل فرمود:من کی از روی خشم نگاهش کردم نگاه من از روی تعجب بود زیرا خداوند به من فرمود امروز جان او را در هندوستان بگیرم. تعجب من از این بود که او اگر صد بال هم داشت نمی توانست یک روزه به هندوستان برود.

طرز تهیه کروکت سیب‌زمینی ترد با سس سیر و خردل مطلب مرتبط طرز تهیه کروکت سیب‌زمینی ترد با سس سیر و خردل

تو همه کار جهان را همچنین

کن قیاس و چشم بگشا و ببین

از که بگریزیم از خود ای محال

از که برباییم از حق ای وبال


مثنوی معنوی دفتر اول



قالب های خاص سنگ مصنوعی
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  بلاگسازان   |   مشاور ایرانی در لندن   |   آزمون نظام مهندسی   |   لیبل رایگان   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   وکیل حقوقی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   خرید کتراک   |   ایکس بادی تهرانپارس   |   مجله آشپزی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   خرید گونی   |   خرید آنتی ویروس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع پکیج همه‌کاره زیبایی طب جامع مشاهده